تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ترنم لحظه ها

ترنم لحظه ها

اجتماعی.فرهنگی و علمی

 

دانيـــــــال در چاه شيرانـــــ

 

 

 

داریــــــــــــــوش صــــــــــــــد و بیست حاکم بر تمام ممــــــــــــــلکت گماشت تا آن را اداره کنند، و ســــــــــــــه وزیر نیز منصوب نمود تا بر کار حاکمان نظارت کرده، از منافع پادشاه حفاظت نمایند. طولی نکشید که دانیــــــــــــــال بدلیــــــــــــــل دانایــــــــــــــی خاصــــــــــــــی که داشت نشان داد که از سایر وزیران و حاکمان با کفــــــــــــــایت تر است. پس پــــــــــــــادشاه تصمیم گرفت اداره ی امور مملکت را بدست او بسپــــــــــــــارد. این امر باعث شد که سایر وزیران و حاکمان به دانیــــــــــــــال حســــــــــــــادت کنند. ایشان سعی کردند در کار او ایراد و اشتباهی پیدا کنند، ولی موفــــــــــــــق نــــــــــــــشدند؛ زیرا دانیــــــــــــــال در اداره ی امور مملکت درستــــــــــــــکار بود و هیــــــــــــــچ خــــــــــــــطا و اشتــــــــــــــباهی از او سر نمی زد.سر انجام به یکدیگر گفتند:" ما هر گز نمی توانیم ایرادی برای متهم ساختن او پیدا کنیم. فــــــــــــــقط به وســــــــــــــیله ی مــــــــــــــذهبش می توانیم او را به دام بیــــــــــــــندازیم."

 

 

آن ها نزد پــــــــــــــادشاه رفتــــــــــــــند و گفتند:" داریــــــــــــــوش پادشاه تا ابــــــــــــــد زنده بماند! ما وزیــــــــــــــران، امیــــــــــــــران، حــــــــــــــاکمان، والــــــــــــــیان و مشــــــــــــــاوران پیشنهاد می کنیم قانــــــــــــــونی وضع کنید و دستور اکید بدهید که مدت ســــــــــــــی روز هر کس در خواستی از دارد تنها از پــــــــــــــادشاه بطلبد و اگر کســــــــــــــی آن را از خــــــــــــــدا یا انــــــــــــــسان دیــــــــــــــگری بطلبد در چــــــــــــــاه شیــــــــــــــران انداخته شود. ای پادشاه در خواســــــــــــــت می کنیم این فــــــــــــــرمان را امضــــــــــــــا کنید تا همچون قانون مــــــــــــــاد ها و پــــــــــــــارس ها لازمالاجرا و تغییر ناپذیر شود." پس داریوش پادشاه این فرمان را نوشت و امضا کرد.

وقتی دانیــــــــــــــال از صدور فــــــــــــــرمان پادشاه آگــــــــــــــاهی یافت رهسپار خانه اش شد. هنگامی که به خانه رسیــــــــــــــد به بالاخانه رفت و پــــــــــــــنجره ها را که رو به اورشــــــــــــــلیــــــــــــــم بود، باز کرد و زانو زده دعا نمود. او طبق معمول روزی ســــــــــــــه بار نزد خــــــــــــــدای خود دعــــــــــــــا می کرد و او را پرســــــــــــــتش می نمود.

 

وقتی دشمنان دانیال او را در حال دعا و درخواست حاجت از خدا دیدند؛ همه با هم نزد پادشاه رفتند و گفتند: " ای پادشاه، آیا فرمانی امضا نفرمودید که تا سی روز کسی نباید در خواست خود را از خدایی یا انسانی، غیر از پادشاه، بطلبد و اگر کسی از این فرمان سرپیچی کند، در چاه شیران انداخته شود؟"

پادشاه جواب داد :" بلی، این فرمان همچون فرمان ماد ها و پارس ها قابل اجراست و تغییر ناپذیر است."

آنگاه به پادشاه گفتند:"این دانیال که یکی از اسیران یهودی است روزی سه مرتبه دعا می کند و به پادشاه و فرمانی که صادر شده اعتنا نمی نماید."

وقتی پادشاه این را شنیداز اینکه چنین فرمانی صادر کرده سخت ناراحت شد و تصصمیم گرفت دانیال را نجات دهد. پس تا غروب در این فکر بود که راهی برای نجات دانیال بیابد.

آن اشخاص به هنگام غروب دوباره پیش پادشاه بازگشتند و گفتند:" ای پادشاه، همانطور که می دانید، طبق قانون ماد ها و پارس ها، فرمان پادشاه غیرقابل تغییر است."

پس سرانجام پادشاه دستور داد دانیال را بگیرند و در چاه شیران بیندازند. او به دانیال گفت:" خدای تو که همیشه او را عبادت می کنی تو را برهاند." سپس او را به چاه شیران انداختند. سنگی نیز آوردند و بر دهنه ی چاه گذاشتند. پادشاه با انگشتر خود و انگشتر های امیران خویش آن را مهر کرد تا کسی نتواند دانیال را نجات دهد.سپس به کاخ سلطنتی بازگشت و بدون اینکه لب به غذا بزند بیا در بزم شرکت کند تا صبح بیدار ماند.روز بعد، صبح خیلی زود برخاست و با عجله به سر چاه رفت، و با صدایی اندوهگین گفت:" ای دانیال، خدمتگزار خدای زنده، آیا خدایت که همیشه او را عبادت می کردی توانست تو را از چنگال شیران نجات دهد؟"

 

 

آنگاه صــــــــــدای دانیــــــــــال به گوش پادشاه رسید:    "پــــــــــادشاه تا ابد زنده بماند ! آری، خــــــــــدای مــــــــــن فرشتــــــــــه ی خود را فــــــــــرستاد و دهان شیــــــــــران را بست تا به مــــــــــن آسیبــــــــــی نرسانند، چون من در حــــــــــضور خدا بی تقــــــــــصیرم و نسبت به تــــــــــو نیــــــــــز خــــــــــطایی نــــــــــکرده ام."

پادشاه بی نهایت شاد شد و دستور داد دانیال را از چاه بیرون آورند. وقتی دانیال را از چاه بیرون آوردند هیچ آسیبی ندیده بود، زیرا به خدای خود توکل کرده بود.

آنگاه به دستور پادشاه افرادی را که دانیال را متهم کرده بودند آوردند و ایشان را با زنان و فرزندانشان به چاه شیران انداختند. آنان هنوز به ته چاه نرسیده بودند که شیران پاره پارشان کردند!

سپس داریوش پادشاه، این پیام را به تمام قوم های دنیا که از نژادها و زبان های گوناگون بودند، نوشت:

" با درود فراوان! بدین وسیله فرمان میدهم که هر کس در هر قسمت از قلمرو پادشاهی من که باشد، باید از خدای دانیال بترسد و به او احترام بگذارد؛ زیرا او خدای زنده و جاودان است و سلطنتش بی زوال و بی پایان می باشد. اوست که نجات می دهد و می رهاند. او معجزات و کار های شگفت انگیز در آسمان و زمین انجام می دهد. اوست که دانیال را از چنگ شیران نجات داد."

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |
 

for where two or tree come together in my name, there am i with them.

هر کجا که 2 یا 3 نفر با نام من جمع شوند،آنجا خواهم بود.

 

God said to them: be fruitful and increasein number and fill the earth.

و خداوند بدیشان گفت: بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید.

 

 

 

 

 

then they said: come, let us build ourselves a city, with a tower that reaches to the heavens,so


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |


 

 


 


 


 


 


 



 


 

 

 

 

 

........هلن گاردنر» که در کتاب «هنر در گذر زمان» خود، گچبري‌هاي الحمراء را همتاي خيال‌‌پردازي‌‌‌هاي ظريف شاعران مسلمان مي‌داند، در تأثير سبک معماران الحمراء بر اروپا و آمريکا مي‌آورد: «نفوذ اين سبک بر هنر اسپانيا در سراسر سده‌‌‌‌هاي ميانه همچنان قوي بود و تا دوره رنسانس نيز رسيد و رگه‌هايي از آن را مي‌توان حتي در هنر مستعمرات اسپانيا در قاره امريکا مشاهده کرد.» (9) البته در اين جا ذکر نکته‌‌‌‌‌اي را ضروري مي‌دانيم و آن .........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 6 PM توسط سعیده سرایدار| |
مهديا! اي آن که چشمانم به آرزوي رويش به اين جهان چشم گشود، اي آن که جمالش از صبح ازل مرا از عمق چشمانم ربود، اي آن که او هر چه از دل آفريد از براي تو بود، و اي آن که کاشت دل بر سينه ي انسان با مهر نام تو بود، فاصله ي بسيار ميان من تا خودت را چون فاصله ي خود تا ايني چون من بشکن و هبوط رحمت اللهي در خودت را با قدم هايي که به سوي کعبه بر مي داري و به وسعت بانگ "انا المهدي" بر ما نازل کن. بيا که خزانِ سخت، در انتظار بهار لطيف توست. اي پادشه خوبان... ... وقت است که باز آيي! سالروز ولادت با سعادت آخرين ستاره درخشان امامت و ولايت،فرزند علي مرتضي و فرزند سفينة النجاة، منجى عالم بشريت، حضرت بقية الله الاعظم صاحب العصر و الزمان حجت بن الحسن العسکرى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به منتظران آن حضرت مبارک باد
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10 PM توسط سعیده سرایدار| |
 

“Nus” means “half” and “sha’aban” is the name of this month, the month before Ramadan. N

 

month, Ramadan is the month of God in Islam so this month is the month of the people. So after digging around we discovered from her and other Muslims and ex-muslims here the significance of this day: -It is 15 days now until Ramadan starts -Today the angels that sit on both your shoulders and write down all the good and bad you do, will take that report to God in heaven (I guess that means it’d be a good opportunity to take advantage of their absence!) -Tonight after sunset God is said (in some Hadiths that the experts argue about their authenticity) to hand to the angels the fate of all humans for the coming year: who will die, who will marry, who will find a job,…everything is determined tonight. -Fasting today is optional yet desirable (unlike Ramadan when it will be obligatory). To fast today you may procure yourself a better year this coming year. So after interviewing about 10 muslims and an ex-muslim this is what I have found: -Only the SERIOUS fast today. Fatima was the only one we could find fasting. Others said they forgot, others that they just didn’t want to cause they don’t have to. -No body knows what the origin of the teaching of this day is. A couple admitted it is just old tradition. -Some say that God saved Noah from the flood on this day, other say Mohammed visited a special grave site, and a few other things. -These days are good opportunities to teach people what Jesus said about fasting. I was able to tell a couple Muslim acquaintances I had just met all about what Jesus said about fasting and instances from my life. Pray for Bilal, Fatima, Mustapha, and a ton of other Muslims we are witnessing to. Pray that Ramadan will be our opportunity to witness to them and they will open up to God’s Word.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

امام هادی(ع):

هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0 AM توسط سعیده سرایدار| |

 

نكاتي براي رسيدن به مرزهاي نهايي قابليتهاي بالقوه .....
 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0 AM توسط سعیده سرایدار| |

 

۱-      به شخصيت همسرمان احترام بگذاريم.

 

۲-      ارتباط كلامي و عاطفي


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11 PM توسط سعیده سرایدار| |

 
سلّول عصبی (نورون)...

سلّولهای عصبی یا نورون ها سازندگان دستگاه عصبی مرکزی و محیطی هستند.هر نورون از یک جسم سلّولی که دارای اندامکها میباشد تشکیل شده که جسم سلّولی نورون.....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11 PM توسط سعیده سرایدار| |

شبيه‌سازي مغز در ۲۰۱۵

سايت تابناك - كد خبر: ۱۴۵۳۶ تاريخ انتشار: ۱۸:۱۰ - ۰۷ مرداد ۱۳۸۷

دانشمندان آمريكايي و اروپايي، پس از دهها آزمايش موفقيت آميزي كه تاكنون در جستجو و تعقيب رد پاي «آگاهي» در مغز انجام دادهاند، همچنان به دنبال تشريح كيفيت تصميم گيري و پيدايش آگاهي در مغز انسان هستند.

بشر از مدتها پيش ميدانست كه وراثت از طريق مولكولها اتفاق ميافتد، اما اين كه «من روحاني و معنوي» انسان نيز از ماده باشد، همچنان يك فكر غيرعادي حتي براي بسياري از دانشمندان است.

پرفسور «كريستف كخ»، نوروبيولوگ و نوروفيزيكدان آلماني ساكن آمريكا از جمله دانشمندان برجسته اي است كه در جستجوي يافتن سنگ پايههاي آگاهي در مغز انسان، تحقيقات گسترده اي انجام داده است.

كخ ميگويد: امروزه نيز ميتوان متوني را خواند كه جزييات مغز را در بيش از پانصد صفحه تشريح ميكنند، اما اين مطالب هرگز احساس فرد را به عنوان استفاده كننده يك مغز توضيح نميدهند.

كخ كه يك دونده ماراتن و متخصص اعصاب نيز هست، افزود:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10 PM توسط سعیده سرایدار| |

دوازدهمين و آخرين امام شيعيان در سامرا و در سپيده دم نيمه شعبان سال 255 ه . ق ديده به جهان گشود . آن حضرت تنها فرزند امام حسن عسكري (ع) است و مادرش نرجس (نرگس....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2 PM توسط سعیده سرایدار| |
چهل پند از مولای متقیان علی علیه السلام

 

توکل در امور

ادب در کلام

قصور در شهوت

اجتناب از غیبت

ملایمت با جحال

نظافت در پوشش

مصاحبت با نیکان

عفو با قدرت

راستی در گفتار

تعطیل در انتقام

ایثار بر مسا کین

جوانمردی با مغلوب

اندازه در معاش

پرهیز از خشم

خدمت به خلق

نوازش بر ایتام

احترام به والدین

سعی در اخلاق

دلجویی از غریبان

دوری از کبر

سرعت در خیر

عطا در مقام

صبر در مصاعب

کناره جویی در بخل

شکر بر نعمت

عیادت مریض

خوشرویی با عیال

داد رسی در قضا

شفقت با مردم

تقدم بر سلام

امداد بر مظلوم

پایداری در حوادث

وفا بر عهد

مخالفت با نفس

اکرام به مهمان

استقامت در کار

نصرت بر جهاد

تامل در جواب

اصرار در طاغت

تفکر در امور

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2 PM توسط سعیده سرایدار| |
 

عکسهای زیبایی از مراسم افتتاحیه المپیک 2008 پکن

(Opening Ceremony Olympic Beijing 2008 Photos)

 

INSERT DESCRIPTION

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 5 PM توسط سعیده سرایدار| |

ان الله یحب المتوکلین
فمن اعتمد علی حسبه ذل
و من اعتمد علی عقله ضل
و من اعتمد علی ماله قل
و من اعتمد علی الناس مل


و من اعتمد علی الله
فلا ذل
و لا ضل
و لا قل
و لا مل

نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

" بجنورد"

وجه تسمیه

در فرهنگ معین نام این شهر معادل "بیژن‌گرد"="بوزنجرد آورده شده‌است. (جلد ششم صفحه ۲۴۳) گِرد از ریشه کردن و به معنی ساختن است بیژن‌گرد به معنی «ساخته بیژ»» و «آبادشده به دست بیژن» است.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

Bojnourd

 
Bojnurd
بجنورد
Besh Qardash, on the outskirts of Bojnourd
Besh Qardash, on the outskirts of Bojnou
 - 
Time zone )
 - Summer (DST) not observed (UTC+3:30)

Bojnurd (Persian: بجنورد) is the capital city of North Khorasan province, Iran. It is about 701 km from Tehran. It had an estimated population of 181,648 in 2005.[1] It is also spelled Bojnūrd, Bujnūrd, Bojnoord, or Bujnurd.[2]

The ancient city was situated on a hill northwest of the present city of Bojnurd, known as Sarvan Mahaleh.

Maneh is a small sector in the northwest of Bojnurd city. The most important village is Shirindarre which is a tourist area and in which rice is produced.

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 3 PM توسط سعیده سرایدار| |

تاریخچه کعبه از حضرت آدم تا سال 2012!




ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

 

 

 

یه دوست هرگز مث یه اتفاق ساده تو زندگی تو نیست ..بلکه اونا میان تو زندگیت واسه این که ..به اون معنا ..شادی و خوشحالی بدن ..پس من به با ارزش بودن دوستی بین خودم و تو واقفم ..

 

r


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3 PM توسط سعیده سرایدار| |
 

طلاق هاي معروف سينماي ايران
 

1- ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني "دختر لر" به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.
اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.
 با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.
 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3 PM توسط سعیده سرایدار| |

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

سورة: سبأ - الآية:

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |
...............
When God created woman
he was working late on the 6th day
وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.
An angel came by and said:
 “Why spend so much time on that one?”
یکی از فرشتگان نزد خدا آمد
و عرض کرد

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

< گفتار حکیمان >

 

-        لقمان در وصیت به فرزندش گفته :

 

پسر جان ! شرّ با شرّ خاموش نشود ،

 

 چنانکه آتش با آتش ،

 

 بلکه شرّ را خیر فرو می نشاند و آتش را آب .

 

به مرگ کسی شادی مکن ،

 

 گرفتار را مسخره مکن ،

 

خیر خود را دریغ مدار.

 

آنچه نمی دانی از علما فراگیر

 

 و آنچه می دانی به دیگران بیاموز.

 

-  ابن سینا : هرکه دنیا خواهد ،

 

علم آموزد و هرکه آخرت خواهد در عمل کوشد .

 

- هرکه تلخی دوا تحمّل نکند ، شیرینی شفا نچشد .

 

- بوذرجمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است

 

 و برای وارث انباردار.

 

-  افلاطون : ناتوان ترین مردم آن است

 

که نتواند سرّ خویش را نگه دارد ،

 

 نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد .

 

 از همه صابرتر کسی است

 

که تهی دستی را کتمان کند

 

 و از همه قانع تر کسی است

 

 که به آنچه میسّر شود بسازد .

 

 جاهل دشمن خویش است ،

 

چگونه دوست دیگری می شود ؟!

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار

 

 کسي رو که خيلي دوست داره.

 

.وقتي نااميد شدي

 

به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

 

 وقتي پر از سکوت شدي

 

 به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

 

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

 توي دلت يه کلبه ساخته.

 

 وقتي چشمات تهي از تصويرم شد

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

 حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

 

 وقتي به انگشتات نگاه کردي

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

 

 وقتي شونه هات خسته شد

 

 به ياد بيار کسي رو که

 

 هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

....ترین کلمات

سازنده ترین کلمه گذشت است....آن را تمرین کن.

با معنی ترین کلمه ما است....آن را به کار ببند.

عمیق ترین کلمه عشق است....به آن ارج بنه........


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8 PM توسط سعیده سرایدار| |
شیخ شهاب الدین سهروردی در سهرورد يا قره قوش خدابنده زنجان زاده شد. وی حکمت و اصول فقه را نزد مجدالدین جیلی استاد فخر رازی در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد و بقوت ذکا، وحدت ذهن و نیک اندیشی بر بسیاری از علوم اطلاع یافت.[۱]

سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر کردن در داخل ایران پرداخت و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد و بسیار مجذوب آنان شد. در واقع در همین دوره بود که به راه تصوف افتاد و دوره‌های درازی را به اعتکاف و عبادت و تامل گذراند. سفرهای وی رفته رفته گسترده تر شد و به آناتولی و شامات نیز رسید و در این سفر، مناظر شام «سوریه» او را بسیار مجذوب خود نمود. در یکی از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با «ملک ظاهر» پسر «صلاح الدین ایوبی» (سردار معروف مسلمانان در جنگ‌های صلیبی ) ملاقات کرد. ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود. سهروردی که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، شادمانه پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.

اما سخن گفتن‌های بی پرده و بی احتیاط بودن وی در بیان معتقدات باطنی در برابر همگان، و زیرکی و هوشمندی فراوان وی که سبب آن می‌شد که با هر کس بحث کند، بر وی پیروز شود، و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصا از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد.

 وفات

عاقبت به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین می‌گوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آن‌ها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند.


صلاح الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیون بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.

به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در سال ۵ رجب ۵۸۷ هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، ۳۸ سال داشت. علت مستقیم وفات وی معلوم نیست.(البته مشهور آن است که سهروردی به دلیل گرسنگی از دنیا رفت.)[۲]

 فلسفه اشراق

سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد.[۳] سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب داده‌اند. او خود فلسفه اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora conurgens نام نهاده اند. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است.[۴]

مکتب سهروردی هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی داند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و اشراق را شریف ترین و بلندمرتبه ترین مرحله شناخت می شناسد.[۵] او به سختی بر ابن سینا می تازد و از کلیات و مثل افلاطون دفاع می کند. بر وجودشناسی ابن سینا ایراد می گیرد که چرا اظهار داشته که در هر شئ موجود، وجود امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری، و برای تحقق محتاج وجود است. در حالی که طبق حکمت اشراق، ماهیت امری حقیقی است و وجود امری اعتباری.[۶]

سهروردی وجودشناسی خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور می کند. نور را نمی توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار می شوند و طبعا باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن ها می رسد.[۷]

 آثار

فهرست کامل آثار فارسی و عربی شهاب الدین یحیی سهروردی با استفاده از فهرست شهرزوری و مقایسه آن با فهرست (ریتر) در دائرةالمعارف اسلامیه بشرح زیر آمده‌است:

۱- المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات.

۲- التلویحات.

۳- حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله. (این کتاب مهم‌ترین تألیف سهروردی میباشد و مذهب و مسلک فلسفی او را بخوبی روشن مینماید).

۴- اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق.

۵- الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه.

۶- الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور. این کتاب مشتمل بر آراء و نظریه‌های فلسفی میباشد، بر مسلک و ذوق اشراقی. سهروردی نخست آن را به زبان عربی نگاشته و سپس خود آن را به پارسی ترجمه کرده‌است.

۷- المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار داده‌است.

۸- الرمز المومی(رمز مومی) هیچیک از نویسندگانی که آثار و تألیف‌های سهروردی را یاد کرده‌اند، از این کتاب نامی نبرده‌اند، جز شهروزی که آن را در فهرست سهروردی آورده‌است.

۹- المبدء والمعاد. این کتاب به زبان پارسی است، و کسی جز شهرزوری از آن یاد نکرده‌است.

۱۰- بستان القلوب، کتاب مختصری است در حکمت، سهروردی آن را برای گروهی از یاران و پیروان مکتب خود به زبان پارسی در اصفهان نگاشته‌است.

۱۱- طوراق الانوار، این کتاب را شهرزوری یاد کرده، ولی ریتر از آن نام نبرده‌است.

۱۲- التنقیحات فی الاصول، این کتاب در فهرست شهرزوری آمده ولی ریتر از قلم انداخته‌است.

۱۳- کلمةالتصوف. شهرزوری این کتاب را با این نام در فهرست خود آورده، و ریتر آنرا بنام (مقامات الصوفیه) یاد کرده‌است.

۱۴- البارقات الالهیة، شهرزوری این را در فهرست خود آورده و ریتر از آن نام نبرده‌است.

۱۵- النفحات المساویة، شهرزوری در فهرست خود یاد کرده و ریتر نام آن را نیاورده.

۱۶- لوامع الانوار.

۱۷- الرقم القدسی.

۱۸- اعتقاد الحکما.

۱۹- کتاب الصبر. نام این چهار کتاب اخیر در فهرست شهرزوری آمده و در فهرست ریتر دیده نمیشود.

۲۰- رسالة العشق، شهرزوری این کتاب را بدین نام آورده‌است، ولی ریتر آنرا بنام «مونس العشاق» یاد کرده‌است. این کتاب به زبان فارسی است.

۲۱- رساله در حالة طفولیت، این رساله به زبان فارسی است. شهرزوری آنرا یاد کرده و ریتر آنرا نیاورده‌است.

۲۳- رساله روزی با جماعت صوفیان، این رساله نیز به زبان پارسی است. در فهرست شهرزوری آمده و از ریتر دیده نمیشود.

۲۴- رساله عقل، این نیز به زبان پارسی است، در فهرست شهرروزی آمده، و در فهرست ریتر دیده نمیشود.

۲۵- شرح رساله «آواز پر جبرئیل» این رساله هم به زبان پارسی است.

۲۶- رساله پرتو نامه، مختصری در حکمت به زبان پارسی است، سهروردی در آن به شرح بعضی اصطلاحات فلسفی پرداخته‌است.

۲۷- رساله لغت موران، داستان‌هائی است، رمزی که سهروردی آن را به زبان پارسی نگاشته‌است.

۲۸- رساله غربةالغربیة، شهرزوری این را به همین نام یاد کرده‌است، اما ریتر آنرا بنام (الغربةالغربیة) آورده‌است. داستانی است که سهروردی آن را به رمز به عربی نگاشته و در نگارش آن از رساله (حی بن یقطان) این سینا مایه گرفته، و یا بر آن منوال نگاشته‌است.

۲۹- رساله صفیر سیمرغ، که به پارسی است.

۳۰- رسالةالطیر، شهرزوری نام این رساله را چنین نگاشته، ولی ریتر نام آنرا (ترجمه رساله طیر) نوشته‌است. این رساله ترجمه پارسی رسالةالطیر ابن سینا میباشد که سهروردی خود نگاشته‌است.

۳۱- رساله تفسیر آیات «من کتاب الله و خبر عن رسول الله». این رساله را شهرزوری یاد کرده و ریتر از آن نام نبرده‌است.

۳۲- التسبیحات و دعوات الکواکب. شهرزوری این کتاب را بهمین نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ریتر کتابی بدین نام نیامده‌است. ریتر مجموعه رساله‌ها و نوشته‌ها و نوشته‌های سهروردی را که در این نوع بوده، یکجا تحت عنوان (الواردات و التقدیسات) در فهرست خود آورده‌است و احتمال داده می‌شود که کتاب التسبیحات.... نیز جزء مجموعه مزبور باشد.

۳۳- ادعیة متفرقه. در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۳۴- الدعوة الشمسیة. شهرزوری از این کتاب یاد کرده‌است.

۳۵- السراج الوهاج. شهرزوری این کتاب را در فهرست خود آورده‌است، اما خودش درباره صحت نسبت این کتاب به سهروردی تردید نموده‌است، زیرا میگوید: (والاظهر انه لیس له) درست تر آنست که این کتاب از او نباشد.

۳۶- الواردات الالهیة بتحیرات الکواکب و تسبیحاتها. این کتاب تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۳۷- مکاتبات الی الملوک و المشایخ، این را نیز شهرزوری نام برده‌است.

۳۸- کتاب فی السیمیاء. این کتابها را شهرزوری نام برده، اما نامهای ویژه آنها را تعیین نکرده و نوشته‌است این کتابها به سهروردی منسوب می‌باشد.

۳۹- الالواح، این کتاب را شهرزوری یک بار (شماره ۵) در فهرست خود یاد کرده که به زبان عربی است و اکنون بار دوم در اینجا آورده‌است که به زبان پارسی است. (سهروردی خود این کتاب را به هر دو زبان نگاشته، یا به یک زبان نگاشته و سپس به زبان دیگر ترجمه کرده‌است).

۴۰- تسبیحات العقول و النفوس والعناصر. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۴۱- الهیاکل. این کتاب را شهرزوری در فهرست خود یکبار بنام (هیاکل النور) یاد کرده و میگوید به زبان عربی است و بار دیگر به عنوان الهیاکل آورده‌است و میگوید به زبان پارسی است. این را نیز سهروردی خود به هر دو زبان پارسی و عربی نگاشته‌است.

۴۲- شرح الاشارات. پارسی است. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.

۴۳- کشف الغطاء لاخوان الصفا. این کتاب در فهرست ریتر آمده و در شهرزوری مذکور نمی‌باشد.

۴۴- الکلمات الذوقیه و النکات الشوقیه، یا «رسالةالابراج» این کتاب نیز تنها در فهرست ریتر آمده‌است.

۴۵- رساله (این رساله عنوان ندارد) تنها در فهرست ریتر آمده‌است. ریتر نوشته‌است: موضوعهائی که در این رساله از آنها بحث شده، عبارت است از جسم، حرکت، ربوبیة(الهی)معاد، وحی و الهام.

۴۶- مختصر کوچکی در حکمت: شهرزوری این را یاد نکرده، ولی در فهرست ریتر آمده‌است، و میگوید: سهروردی در این رساله از فنون سه گانه حکمت یعنی منطق، طبیعیات و الهیات بحث می‌کند.

۴۷- شهرزوری و ریتر منظومه‌های کوتاه و بلند عربی از سهروردی نقل کرده‌اند که در موضوعهای فلسفی و اخلاقی یا عرفانی میباشد، نظیر قصیده عربی مشهور ابن سینا: سقطت الیک من.... که مطلع یکی از آنها این بیت میباشد.

ابداً تحن الیکم الارواح و وصالکم ریحانها والروح

 شاعر

شهرزوری نوشته‌است که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر می‌گفته‌است و این رباعی در تذکره‌ها از او مشهور است:

هان تان سر رشته خرد گم نکنی خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
رهرو توئی و راه توئی منزل تو هشدار که راه خود به خود گم نکنی
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |
هشتم مرداد در کشور ما روز سهروردی نام گرفته است. به همین مناسبت نگاهی کوتاه به زندگی و آراء فلسفی این حکیم ایرانی خواهیم داشت.

 شیخ شهاب الدین سهروردی چهره‌ برجسته ا‌ی در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال 549 هجری قمری در قریه‌ سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آنکه این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.

سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا روبرو شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.

سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .

هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیداد کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .

به گزارش "مهر"، شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود و همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .

بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه‌ شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال 587 هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهمترین آثار وی است بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .

آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :

1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .

2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل ، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .

3- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه‌ فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .

4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آنها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آنها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :

5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند شیفته فیثاغورث و امپدکلوس  و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.

6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمه‌ی اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست اینگونه از آرا مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.

7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقه‌ی خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نمیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آنکه شیخ مانی و مزدک را مصلحین زردشتی گری نمی داند بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.

به گزارش "مهر"، سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راههای فراوان به آن منتهی است ».

سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند : « خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند » او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه‌ اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.

سهروردی پهلوانان فرزانه ‌ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی  واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آنهاست در شدت و ضعف نورانیت آنها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می داند .

منبع : خبر گزاری مهر

 

دکتر اصغر دادبه : سهروردی در سده ششم هجری قمری می‌زیست.


او فردوسی ثانی بود و اگر فردوسی عجم بدین پارسی زنده کرد، یعنی زبان و ادب پارسی را حیات جاودان بخشید، سهروردی حکمت ایرانی را زنده کرد. حکمتی که از یک سو از سرچشمه زلال معنویت فرهنگ ایران باستان سیراب می‌شود و از سوی دیگر از دریای معرفت قرآنی بهره می‌برد. سهروردی آشکارا خود را زنده‌کننده حکمت ایران باستان می‌داند. برای آنکه جایگاه سهروردی را در فرهنگ والا و حکمت ارجمند ایران زمین بشناسیم و بدانیم که این بزرگمرد چه کرد و به کدام نیاز فرهنگی مردم ما پاسخ گفت، ناگزیریم تا به عنوان مقدمه به کوتاهی از تحولات فکری و فرهنگی ایران زمین از آغاز عصر اسلامی، از سده اول تا سده هفتم و کوتاهتر از آن از سده هفتم به بعد سخن بگوییم تا معلوم شود که قرن ششم، قرن سهروردی از نظر فرهنگی در چه وضع و چه موقعیتی است و سهروردی در آن روزگار چه کرده است و چه باید انجام می‌داده است.

سده اول و دوم عصر خاموشی عصر انتقال فرهنگ: دو قرن سکوت و دو قرن تلاش در امر مهم انتقال فرهنگ. در سده نخست، ایران فتح می‌شود و به تدریج اکثر بخش‌های ایران با تمام امکانات در اختیار اسلام قرار می‌گیرد. تا پایان سده دوم و آغاز سده سوم، ایران حکومت مستقر ندارد و لاجرم زبان و ادب از سوی حکومتی که هنوز تشکیل نشده است نمی‌تواند مورد حمایت باشد و همچنین است که نظم و نثری از آن روزگار برجای نمانده و به دست ما نرسیده است. مراد استاد فقید، دکتر زرین کوب از دو قرن سکوت نبودن یا نماندن نظم و نثر فارسی از آن روزگار است. بدیهی است که مردم با همه گرفتاری‌ها لب به سخن گفتن فرو نبسته بودند، با همه مشقت‌ها زندگی می‌کردند و غم و شادی داشتند، مهر می‌ورزیدند و خون می‌خوردند و زندگی خود را مطابق رسم و آیین تازه سامان می‌دادند و در آن سکوت به ظاهر طولانی، فریاد فرهنگ گرانسنگ خود را که اینک مهر تایید اسلامی بر آن می‌خورد به گوش جهان و جهانیان می‌رساندند. در این دو سده و به ویژه از نیمه دوم سده نخست به بعد، آثار ایرانی و عربی ترجمه و فرهنگ ایرانی به عالم اسلام انتقال یافته. (این انتقال زمان‌ها پیش از انتقال فرهنگ یونانی به عالم اسلام و ترجمه آثار یونانی که از نیمه دوم سده چهارم ادامه می‌یابد، صورت گرفت. ) و بزرگمردانی فرهیخته چون ابن‌مقفع، در این راه و در این کار به جان کوشیدند. کتاب هفت جلدی استاد فقید دکتر محمد محمدی ملایری تحت عنوان کلی تاریخ و فرهنگ ایران حکایت محققانه‌ای انتقال فرهنگ ایران به عالم اسلام است.
سده سوم و چهارم، عصر زرین فرهنگ ایرانی اسلامی: ایران در آغاز سده سوم از سال 206 قمری استقلال می‌یابد و حکومت‌های ایرانی، نخست طاهریان و سپس صفاریان و سامانیان بر سر کار می‌آیند. نقش صفاریان و به ویژه نقش سامانیان که تقریبا سراسر قرن چهارم حکم راندند نقشی سازنده و تعیین کننده بود. ایران مستقل شد و ایران مستقل زبان رسمی ملی یافت: زبان فارسی دری. و ادبیات ملی پیدا کرد: ادبیات فارسی که اگر به دیده انصاف نگریسته آید گوهر گرانبهایی است که نه‌تنها مایه فخر هر ایرانی است که مایه مباهات هر انسانی است که هنر و ادب و فرهنگ و انسانیت را ارج می‌نهد. زبان و ادب فارسی در ماوراءالنهر که مرکز آن بخارا، بخارای شریف بود زاده شد و بالیده و سپس در سراسر ایران و شبه قاره هند و روم و حتی به بخش‌هایی از چین و... گسترده و قرن‌ها زبان و فرهنگ این سرزمین‌ها بود و امروز همچنان دارای اهمیت و نقش ویژه‌ای است که اگر بدان توجه نکنیم بیش از پیش زیان خواهیم دید... باری در این دوران پدر شعر فارسی، رودکی‌سمرقندی (درگذشته به سال 329 قمری) ظهورکرد و به قول شهریار.. در نزاع بقاء ملیت اولین قهرمان میدان بود. رودکی کار پوردستان کرد/ کاین هنر کار پوردستان بود. ملت ما رهین منت اوست/ منت او را سزد که منان بود و سپس حکیم فرزانه فردوسی بزرگ (در گذشته بین سال‌های 411 تا 416قمری) به میدان آمد و به تعبیر زنده یاد اخوان کاری کرد کارستان و اثری پدید آورد که باید به حق آن را سند حقانیت تاریخ و فرهنگ ایران زمین و ضامن بقای زبان و ادب و فرهنگ ایران به شمار آورد و سخنی گویاتر از سخن بلند خود او در توصیف کارستانش نمی‌توان جست که: بسی رنج بردم در این سال سی‌/عجم زنده کرد بدین پارسی. ایران راه فرهنگ خود را باز می‌یافت، گم کرده‌های خود را باز می‌جست و هویت خود را بازآفرینی می‌کرد. با ظهور رودکی به‌ویژه فردوسی در سده چهارم، یعنی عصر زرین فرهنگ ایرانی اسلامی نخست ایران دو گوهر گم گشته خود را بازیافتند: گوهر زبان و ادب پارسی و گوهر تاریخ. فردوسی با سرودن شاهنامه هم زبان پارسی را زنده کرد وهم تاریخ ایران را. غیر از گوهر زبان و ادب و گوهر تاریخ مردم ایران یک گوهر گمشده دیگر نیز داشتند که جست‌و‌جوی آن نه فقط بایسته می‌نمود که ضرورت داشت و آن گوهر گم شده و فراموش شده، حکمت ایرانی بود. در سده چهارم، فلسفه یونانی چون سایه دانش‌ها گسترش یافت و با ظهور فارابی و به ویژه ابن‌سینا به اوج خود رسید. آثار فارابی و نجات و شفای ابن‌سینا موید این مدعاست. این فلسفه البته نقش ویژه خود را در اعتلای فرهنگ ایران زمین و در پروردن فکر و اندیشه خردورزان و خردمندان این مرز و بوم ایفا کرد، اما گمشده ایرانیان نبود. آن گوهر گمشده‌ای نبود که چون در کنار گوهر زبان و ادب فارسی و گوهر تاریخ ایران قرار بگیرد خزانه هویت ایرانی را سرشار کند و کمال هویت ایرانی را متحقق سازد. آن گوهر گمشده چنان که گفتیم حکمت ایرانی یا حکمت اشراقی ایران بود که در جریان بازیابی و بازسازی هویت ایرانی گریزی جز احیای آن نبود که فلسفه اصیل ایرانی همانا حکمت عرفانی اشراقی مبتنی بر وحدت است و چنان بود که نخستین گام‌ها به سوی حکمت ایرانی اشراقی اسیر بزرگ‌ترین فیلسوف عقل گرا، ابن‌سینا برداشته شد. آن هم در دوران طلایی و در عصر شکوفایی و نه در روزگار انحطاط. ابن‌سینا با تالیف کتاب «التنبیهات واْلاشارات» و تدوین مقامات‌العارفین زمینه را برای طراحی حکمت اشراقی یا حکمت‌المشرقین فراهم آورد و سپس به طرح حکمت المشرقین پرداخت. کتابی که جز بخشی از منطق آن به‌دست ما نرسیده است. این قدر مسلم است که کاری را که ابن‌سینا آغاز کرد با سهروردی به کمال رسید و صورتی بایسته و نهائی یافت. آهنگ بازیابی و احیای حکمت اشراقی ایرانی از سوی ابن‌سینا، آن هم در عصر طلایی فرهنگ ایران این حقیقت را مسلم می‌سازد که به رغم نظر برخی از محققان عرفان و اشراق، نه محصول دوره‌های انحطاط و بحران است، نه اندیشه‌ای واپس‌گرا و ایستاست که اگر نیک تامل کنیم مکتبی است پویا و حرکت آفرین، انسان پرور و انسان ساز. جلوه‌هایی از این پویایی را در افلاطون و حکمت او که برآمده از حکمت ایرانی است و نیز در سهروردی شهید و حکمت او توانیم دید و جلوه‌ای از آن را در نا‌آرامی‌ها و بیقراری‌های مولوی و حافظ و اندیشه و هنر آنان شاهد توانیم بود. هیچ خردمندی و هیچ صاحب بصیرتی جهان بینی عرفانی اشراقی را نفی نکرده است. حتی متفکری چون برتراند راسل که طرفدار فلسفه تحلیلی و اتمیسم منطقی است و با عینک تحلیل و تجربه و خرد بر آمده از علم و تجربه به جهان می‌نگرد. جهان بینی عرفانی اشراقی را در جنب جهان‌بینی علمی و جهان‌بینی فلسفی مورد تایید قرار می‌دهد. این معنا را در رساله «عرفان و منطق» نوشته راسل می‌توانیم بیابیم و بخوانیم. مبنای صدور احکام منفی در باب جهان بینی عرفانی اشراقی سوء استفاده از این جهان بینی در دوران‌های فترت و انحطاط است. در دوران انحطاط و فترت، هرچیز از جمله علم و فلسفه و عرفان وحتی دین ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرد، این نه گناه دین است، نه گناه علم و فلسفه و نه گناه عرفان و شرق...
سده پنجم و ششم: عصر تکمیل: در سده سوم و به‌ویژه سده چهارم یعنی عصر طلائی فرهنگ ایران اسلامی جمله دانش‌ها دانش‌های عقلی و نقلی پدید آمد و بالید. این راهم بگوییم که سده چهارم دوران حکومت سامانیان ایرانی نژاد، عصر آزادی‌های نسبی و به تعبیر امروزی‌ها دوران تسامح و تساهل نسبی بود. روزگاری بود که در عین توجه به اسلامیت به ایرانیت سازگاری ندارند. روزگار سامانیان، دوران سازگاری ایرانیت و اسلامیت و لاجرم به بار آمدن برآیند و نتیجه‌ای ارجمند و بایسته از این سازگاری بود: شکوه فرهنگی و رنسانس ایرانی ـ اسلامی و من برآنم که مهم‌ترین دشواری ما گمان این ناسازگاری است. گمانی که در بسیاری از موارد ما را به بیراهه می‌کشاند... باری با غروب سامانیان ایرانی نژاد که خود جای بسی تامل و بحث جداگانه‌ای است و به تعبیر دقیق‌تر با دگر شدن اوضاع و احوال که به انقراض سامانیان و برکناری کارگزاران فرهیخته ایرانی انجامید، تساهل و تسامح جای خود را به سختگیری‌ها داد و ایدئولوژی قشری اشعری آرام آرام جایگزین آزاد اندیشی فلسفی شد و فضای باز فرهنگ ساز زاینده جای خود را به فضای بسته فرهنگ ستیز داد و همچنین بود که سده‌های پنجم و ششم با دو چهره مثبت و منفی ظاهر شد؛ چهره منفی یا جنبه منفی این قرون برآمده از فضایی است که تصویر شد فضایی که ایدئولوژی قشری را بر فکر آزاد فلسفی مسلط کرد و در نهایت در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی (به جز ایران) بنیاد فلسفه را برکند و تنگ‌نظری‌ها و تعصب‌ها به جنگ‌های فرقه‌ای و مذهبی انجامید و همین امور زمینه‌های درونی فروپاشی فرهنگ گرانسنگ ما را فراهم آورد و حمله وحشیان مغول در اوایل سده هفتم چهره‌ای مثبت یا جنبه مثبت این قرون هم ادامه و استمرار دانش‌های برآمده از سده چهارم بود و گسترش یافتند و تکمیل شدن آنها و نیز استمرار سنت‌های فلسفی با همه دشواری‌هایی که بر سر راه آن بود. تاثیر همین سنت بود که از سویی ایدئولوژی قشری و خشک اشعری را تعدیل کرد و بدان حال و هوای بالنسبه فلسفی بخشید و اندیشمندی جست‌و‌جوگر و سنت ستیز چون فخر رازی از آن برآمد و از سویی دیگر به سنت فلسفی سهروردی که مورد بحث ماست پیوست و سهروردی در سده ششم در عصر تکمیل توفیق یافت، مثل هویت ایرانی را با طرح نهایی حکمت اشراق تکمیل کند: مثل زبان و ادب، تاریخ و حکمت. به یاد داشته باشیم که غیر از منابعی که سهروردی در جریان طراحی و تکمیل حکمت اشراق خود یافت، اهم از منابع مکتوب و بسا سنت‌هایی که سینه به سینه حفظ شده بود و گذشته از تلاش‌هایی که ابن‌سینا در این راه ورزید و سهمی که این متفکر بزرگ نیز در احیای حکمت اشراق دارد از نقش شاهنامه و تاثیر فردوسی نیز در این امر غافل نباید بود که حکمت و خرد سهروردی همان حکمت و خرد فردوسی است.
*استاد ادبیات فارسی و فلسفه دانشگاه علامه طباطبای

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |
 

شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی معروف به شیخ اشراق در سال 546 هجری قمری، در دهکده سهرورد از توابع زنجان به دنیا آمد. از این دهکده مردان نامدار دیگری نیز در عالم اسلام برخاسته اند.
تحصیلات مقدماتی را در مراغه، نزد "مجدالدین جیلی" به پایان رسانید.
(مراغه همان شهری است که چند سال بعد هلاکو خان مغول در آن به اشاره خواجه نصیر الدین طوسی رصد خانه‌ای ساخت که شهرت جهانی پیدا کرد.)

سهروردی پس از آن به اصفهان رفت که در آن زمان، مهم ترین مرکز علمی در ایران بود و تحصیلات صوری خود را در نزد "ظهیر الدین قاری" به اتمام رسانید.
مایه شگفتی است که یکی از همدرسان وی در اصفهان، "فخر الدین رازی" از بزرگترین مخالفان فلسفه بود. و هنگامی که سال ها بعد و پس از مرگ سهروی نسخه ای از کتاب "تلویحات" وی را به او دادند، آن را بوسید و به یاد دوست قدیم مدرسه خود که راهی چنان مخالف راه وی برگزیده بود، اشک از دیده فرو ریخت.

سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر کردن در داخل ایران پرداخت و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد و بسیار مجذوب آنان شد. در واقع در همین دوره بود که به راه تصوف اقتاد و دوره های درازی را به اعتکاف و عبادت و تامل گذراند.
سفرهای وی رفته رفته گسترده تر شد و به آناتولی و شامات نیز رسید و در این سفر، مناظر شام «سوریه» او را بسیار مجذوب خود نمود.

در یکی از سفر ها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با "ملک ظاهر" پسر "صلاح الدین ایوبی" (سردار معروف مسلمانان در جنگ های صلیبی) ملاقات کرد.
ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود.

سهروردی که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، شادمانه پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.

اما سخن گفتن های بی پرده و بی احتیاط بودن وی در بیان معتقدات باطنی در برابر همگان، و زیرکی و هوشمندی فراوان وی که سبب آن می شد که با هر کس بحث کند، بر وی پیروز شود، و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصا از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد.

عاقبت به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین می گوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آن ها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند.
صلاح الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیون بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.

به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در سال 587 هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، 38 سال داشت.
علت مستقیم وفات وی معلوم نیست.(البته مشهور آن است که سهروردی به دلیل گرسنگی از دنیا رفت.)

 

 

 

نظر سهروردی درباره فرشتگان
علم به عالم ملکوت یا فرشته شناسی که بحث در مورد انوار یا جواهری است که میان این جهان سایه و نور اعلی قرار دارد، قسمت مرکزی حکمت اشراق را تشکیل می دهد.

فرشته در زمان واحد، هم نگاه دارنده این جهان است، هم وسیله و افزار معرفت و شناخت است و هم چیزی است که آدمی می خواهد به آن برسد و در این زندگی زمینی پیوسته درصدد یافتن آن است. زیبایی و تسلط فرشته پیوسته در جهان اشراقی می درخشد و هر کس را که درصدد رویت آن بر می آید، خیره می سازد.

در نظر سهروردی تعداد فرشتگان به تعداد ده عدد فلک نجومی قرون وسطی نیست؛ بلکه به تعداد ستارگان ثابت است. یعنی عملا از قدرت شمارش ما بیرون است.
و طریقی که فرشتگان از فیض الهی بهره مند و اشراق می شوند، محدود به هیچ شکل منطقی که از پیش قابل دریافت باشد، نیست.

سهروردی، سلسله مراتب فرشتگان را از دو جهت طولی و عرضی مورد بحث قرار داده است.
در بالای سلسله طولی، فرشتگان مقرب جای دارند که برترین آن ها نورالاعظم یا نورالاقرب (یا بهمن) نامیده می شود. این فرشته که نزدیک ترین فرشته به نورالانوار است، فرشته مقرب پایین تر از خود را به وجود می آورد که این فرشته پایین تر، از آن و نیز از نور الانوار کسب نور می کند.

این افاضه به نوبه خود انتقال پیدا می کند تا سلسله طولی- که هر یک از افراد آن نور قاهر نامیده می شوند- کامل شود.
این سلسله طولی را "امهات" نیز می نامند؛ از آن جهت که همه چیز های جهان از آن تولد می یابد.
اعضای سلسله امهات، به صورتی هستند که هر فرشته مقرب فوقانی، جنبه بهتر و غلبه نسبت به آنکه در زیر آن است، دارد و فرشته پایین تر نسبت به فوقانی دارای جنبه محبت است.

از جنبه غلبه و مشاهده این سلسله مراتب عالی، رشته عرضی فرشتگان پیدا می شود که مطابق است با جهان ارباب انواع یا "مثل افلاطونی". افراد این سلسله مانند سلسله طولی از یکدیگر تولید نمی شوند.

هر چیز در این دنیا که عالم پایین است، صنم یکی از این رب النوع هاست که "اثر فرشته‌ای خاص" آن را همراه دارد. به همین جهت است که سهروردی آن ها را صاحبان نوع (ارباب الانواع) خوانده است؛ چون در واقع هر یک بر یک نوع خاص حکومت دارد و در واقع، رب النوع آسمانی و مثال افلاطونی آن است.

از فرشته عرضی فرشتگان، یک دسته فرشتگان متوسط به وجود می آید که همچون خلفای آن ها مستقیما بر انواع(موجودات) حکومت می کنند.
اعضای این دسته متوسط را "انوار مدبره" و گاهی "انوار اسفهبدیه"می نامند. این نام اخیر بیشتر برای آن دسته از فرشتگان است که بر نفوس آدمیان حکومت دارند.
این فرشتگان؛ یعنی انوار مدبره به میانجی گری محبت، افلاک را به حرکت در می اورند و حافظ همه آفریده های زمینی از معدنی و گیاهی و حیوانی و بشری می باشند.

 


نورالانوار و مباحث وجود در نظر سهروردی

بنابر نظر سهروردی، واقعیت های مختلف، چیزی غیر از نور نیستند که از لحاظ شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند.
واقعیت نیازمند به تعریف نیست؛ چرا که قاعده آن است که پیوسته امر غیر واضح را با امری روشن و واضح تعریف کنند. در حالی که پیداست که هیچ چیز از نور، آشکارتر و روشن تر نیست و بنابراین، آن را با هیچ چیز دیگری نمی توان تعریف کرد.
حقیقت این است که همه چیز ها به وسیله نور آشکار می شود و به همین دلیل، بایستی به وسیله آن تعریف شود.

نور محض که سهروردی آن را "نور الانوار" نامیده است، حقیقت الهی است که روشنی آن به علت شدت نورانیت و فیض، کور کننده است. نور اعلی منبع هر وجود است؛ چرا که جهان در همه درجات واقعیت خود، چیزی جز درجات مختلف نور و ظلمت نیست.
سهروردی در این باره چنین می گوید:
ذات نخستین نور مطلق، یعنی خدا، پیوسته نور افشانی (اشراق) می کند و از همین راه متجلی می شود و همه چیزها را به وجود می آورد. و با اشعه خود به آن ها حیات می بخشد؛ و هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات او است، و هر زیبایی و هر کمال، موهبتی از رحمت اوست؛ و رستگاری عبارت از وصول کامل به این روشنی است.

سهروردی به چند راه اشاره می کند که بنابر آن ها، قلمرو های مختلف جهان از یکدیگر تمایز پیدا می کنند.
مثلا ممکن است کسی به تمام چیزها از این لحاظ نگاه کند که نور یا ظلمت هستند. اگر نور باشند، یا این نورانیت از خود آن هاست که در این صورت "نور مجرد" نام دارند. اما اگر نورانی شدن آن ها از منبع دیگری باشد، در این صورت، "نور عرضی" نامیده می شوند.
به همین ترتیب، ظلمت نیز یا وابسته به گوهر(خود شئ یا جوهر) است که در این صورت، "غسق" نامیده می شود و یا از چیز دیگری است که "هیئت" نام دارد.

 


آثار و تالیفات سهروردی

سهروردی با وجود کمی عمر، حدود پنجاه کتاب به فارسی و عربی که بیشتر آن ها به دست ما رسیده است.
نوشته های وی سبکی جذاب و از لحاظ ادبی ارزش بالایی دارد و آنچه از آثار وی به فارسی است، از شاهکارهای نثر این زبان به شمار می رود که بعدها الگوی نثر نویسی داستانی و فلسفی شده است.

آثار وی از چند نوع است و می توان آن ها را به پنج دسته تقسیم کرد:

1- چهار کتاب بزرگ تعلیمی و نظری که همه به زبان عربی هستند.
در این کتاب ها ابتدا فلسفه مشائى به آن صورت که توسط سهروردی تفسیر شده و تغییر شکل یافته، بحث می شود و سپس بر پایه همین فلسفه، حکمت اشراقی مورد تحقیق قرار می گیرد.
این چهار کتاب عبارتند از:
تلویحات
، مقاومات، مطارحات - که در هر سه از تغییراتی که به فلسفه ارسطویی داده شده بحث می شود- و بالاخره شاهکار سهروردی، "حکمة الاشراق" که مختص به بیان عقاید اشراقی وی است.

2- رساله های کوتاه تری به فارسی و عربی که در آنها محتویات چهار کتاب مذکور به زبانی ساده تر به صورت خلاصه توضیح داده شده است.
از آن جمله می توان به این کتب و رسائل اشاره کرد:

هیاکل النور، الالواح العماریه(که هر دو هم به عربی و هم به فارسی نگاشته شده) پرتو نامه، فی اعتقاد الحکماء، اللمحات، یزدانشناخت و بستان القلوب (دو کتاب اخیر را به "عین القضاة همدانی" و "سید شریف جرجانی" نیز نسبت داده اند ، ولی احتمال بیشتر آن است که از خود سهروردی باشد.

3- حکایت های رمزی یا داستان هایی که در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسیدن به رستگاری و اشراق سخن رفته است. این رساله ها به فارسی است؛ ولی بعضی از آن ها ترجمه عربی نیز دارد.
مانند:
عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، الغربه الغربیة، لغت موران، رساله فی حالة الطفولیه، روزی با جماعت صوفیان، رسالة فی المعراج و صفیر سیمرغ.

4- تحریر ها و ترجمه ها و شرح ها و تفسیر هایی که بر کتابهای فلسفی قدیمی تر و نیز بر قرآن کریم و برخی احادیث نوشته است.
مانند:

ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا، شرحی بر اشارات او، تالیف رسالة فی حقیقة العشق که مبتنی بر "رسالة فی العشق" ابن سیناست و تفسیر هایی بر چند سوره از قرآن و بعضی از احادیث.

5- دعا ها و مناجات نامه هایی به زبان عربی که سهروردی آنها را "الواردات و التقدیسات" نامیده است.

این مجموعه از آثار و تالیفات شیخ شهاب الدین سهروردی و شرح هایی که بر آن ها نوشته شده است، منبع اطلاع ما از عقاید مکتب اشراقی وی است.
گنجینه ای از حکمت که در آن رموزی از میراث های متعدد زرتشتی و فیثاغورسی و افلاطونی و هرمسی، به رموز و تمثیلات اسلامی ذکر شده است.

در حقیقت سهروردی از منابع مختلف کسب فیض می کرده است، و هیچ در این باره تردید نمی کرد که هر چه را ملایم و متناسب با نظر کلی خویش بیابد؛ از هر جا که باشد، بپذیرد و در نظر خویش وارد کند.

 

 

 

 

 

 

شیخ شهاب الدین ابوالفتوح یحیی سهروردی، معروف به «شیخ اشراق»، شهاب مقتول و شیخ مقتول، «مؤسس حکمت اشراق» و از حکمای بزرگ اسلام در قرن 6 میلادی (587 هـ.ق) است. شیخ اشراق، حکمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدین جیلی، که استاد امام فخر رازی نیز بود، فرا گرفت و در حکمت تبحر و احاطة تمام یافت سپس به تفکّر و ریاضت پرداخت، و چند سالی را در عراق و شام به سیاحت و مطالعه گذرانید،‌ چنانکه مشهور است در علوم غریبه نیز تبحر بهم رسانید.

و در شهر حلب مورد اتهام و مخالفت فقها واقع شد،‌ و به امر صلاح الدین ایوبی، بوسیلة پسرش، ظاهر (الملک الظاهر)، توقیف شد، و بر خلاف میل ظاهر، در حقیقت به اصرار فقها و به امر صلاح الدین،‌ در حدود سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید.

 

تألیفات شیخ اشراق:

حکمه الاشراقتلویحات - المشارع و المطارحات - هیاکل النور -  کلمه التصوف - رساله عقل سرخ -  آواز پر جبرئیل -  روزی با جماعت صوفیان -رساله فی حاله الطفولیه

 

نظام فلسفی حکمه الاشراق:

ـ نظام فلسفی اشراق یکی از پرارزشترین نظامهای اسلامی است که اصول آن به صورتی که امروز شناخته شده است. به وسیلة متفکر، عارف و عالم عظیم الشأن شهاب الدبن سهرودی تدوین و تنظیم شده است، تأثیر فلسفه اشراق بر تکامل فلسفه در ایران و علی الخصوص تأثیر آن بر عرفان نظری، شاید بیش از کلیة نظامهای دیگر فلسفی باشد. پایه های تاریخی فلسفة اشراق از طرفی بر تعالیم عالیة قرآن مجید استوار است و از طرف دیگر بر مکتب های فلسفة افلاطونی و نو افلاطونی مبتنی شده است؛ نیز بطور کلی، پایه های « مشرقی » (مباحث فلسفه مشرقی که ابن سینا در منطق المشرقیین به آن اشاره کرده است) هم برای آن می توان جستجو کرد . . .

ـ فلسفة اشراق علی رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصیل می داند. تعقل و برهان را مبتنی بر شناخت نور موجود از موضوع می داند. هستی از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدی است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا می گیرد. اشراق حضوری و شهود هم در مرتبت و هم در اصالت مقدم است بر برهان و تعقل؛ و این نکته ای است که در فلسفه های جدید، علی الخصوص در پدیدار شناسی متعالیة « هوسرل » از اهمیت زیادی برخوردار است؛ با این تفاوت که پدیدار شناسی هوسرل بیان ناقصی از علم حضوری در مقابل بیان سهروردی از علم حضوری اشراقی و شناخت برمبنای مشاهده اشراق است.

ـ آنچه به نام حکمه الاشراق و یا فلسفه اشراقی معروف است و بانی آنرا سهروردی می شناسیم، منحصراً در کتاب حکمه الاشراق بیان نشده است، بلکه فلسفه ای است جامع که سیر تکامل آنرا، حداقل در چهار کتاب اصلی فلسفی سهروردی، یعنی التلویحات، المشارع و المطارحات، المقاومات و حکمه الاشراق مشاهده و دنبال میتوان کرد. این نکته ای است که اکثر مورخان فلسفه به آن اشاره وافی نکرده اند . . .

 

مراحل چهارگانه فلسفه اشراق:

1ـ مرحلة اول تزکیه نفس و آماده شدن از برای مکاشفه، و درک بارق الهی، در این مرحله موضوع مدرِک از أنائیت متعالیه خودآگاه می شود و به وسیله مشاهده و حدس فلسفی عالم مابعدالطبیعه و هستی متعالیه را تصدیق می کند.

2ـ مرحلة مشاهده انوار الهی و کسب انوار سانحه که مبنای شناخت و علم را تشکیل می دهند.

3ـ مرحلة ساختمان علم صحیح. در این مرحله فیلسوف از حکمت بحثی و علم صوری استفاده کرده و « تجزیة » خود را که در مراحل 1 و 2 تحصیل شده است در نظام صوری برهانی مورد تحلیل قرار می دهد؛ ... و ساختمان علم بنا می شود. به عبارت دیگر، مرحله 3  مرحلة اعمال روش ساختمانی علم است مبتنی بر تجربیات نفسانی، باطنی و اشراقی. حاصل این مرحله حصول علم یقینی است و نظامی دارای صورت و مشخصات خاصی است، که قابلیت تحلیل فلسفیِ مطالب را دارا می باشد؛

4ـ مرحله تدوین حاصله از مراحل 1 تا 3. یعنی پس از تحصیل یقین فیلسوف می باید نتایج تجربیات خود را مدون سازد. در این مرحله، برای تدوین نتایج، دو نوع «زبان» به کار بسته می شود، یکی زبان فلسفی عادی که مبتنی بر علم صوری است، و دیگر زبان تمثیل. از نقطه نظر سهروردی، زبان تمثیل گویاترین زبان برای بیان نتایج تجربیات اشراقی است.

ـ شیخ اشراق با آنکه در حکمت مشائی تتبع و تبحّر داشته است، آیین مشائین و پیروان ارسطو را سست یافته و سخت انتقاد کرده است، و روش خود را، که حکمت اشراق و حکمت نوریه خوانده است، به حکمای مشرق منسوب داشته است (با آنکه مبانی حکمت اشراقی به حکمای مشرق منسوب است، لفظ اشراق ظاهراً با کلمة شرق و با اشراق شمس ارتباط وضعی ندارد، بلکه انتساب عنوان اشراقی به این دسته از حکما و به حکمت آنها، از آن روست که قائل به حصول معرفت تام ،از طریق اشراق باطن و روشنی قلب می باشند).

 

ـ وی با آنکه حکیم است نوعی مشرب تصوف دارد، با اینحال  از صوفیه بشمار نمی آید،‌ و کلمه التصوف  نیز بیشتر شامل مسائل علم الهی است تا عقاید متصوفه،‌ حکمت اشراقی در حقیقت نوعی تئوزوفیtheosophy) = حکمت الهی و عرفان)....... است، و از آن به علم سلوکی نیز تعبیر می کنند.این علم، نوعی فلسفة نو افلاطونی است که با اصطلاحات مأخوذ از آیین قدیم ایرانیان توأم شده است،‌ و پیروان آن را اشراقیان و اشراقیون و اهل اشراق می خوانند.

 

ـ در حکمت سهروردی، مبادی نو افلاطونی و تعالیم هرمسی با عقاید و اصطلاحات حکمت مغان بهم در آمیخته است. اما خود او،‌ اگرچه حکمت خویش را  بر قاعدة نور و ظلمت منسوب به قدمای فارسی مبتنی می داند، اما از آراء و عقاید شرک آلود مجوس ومانوی کاملاً مبراء است. نزد وی منشاء کل کائنات «نور الانوار» است، که نور قاهر نخستین از آن صادر می شود. البته نور نخستین،‌ در ظهور خویش، حاجت به علت ندارد، و به ذات خویش قائم است،‌در صورتی که هر چیز دیگر عَرَضی و تَبَعی است، ‌و به اصطلاح، ممکن الوجود است، و استقلال ندارد. پس، ظلمت ـ بر خلاف پندار مجوس ـ امری مستقل نیست که در مقابل نور باشد، ‌بلکه نسبت آن با نور، نسبت عدم در برابر وجود است. نور نخستین منشا تمام حرکات عالم است، اما حرکت خود او، تغییر مکان نیست، بلکه فیض و اشراق است که لازمه ذات او است.

 

اشراقات او نیز لایتناهی است،‌ و همواره اشراقات عالیتر منشاء و مبدأ اشراقات فروتر می شود،‌ و متدرجاً نور عالی منشاء نور سافل و نور سافل منشاء نور اسفل می گردد. هر نور عالی نسبت به نور سافل قاهر بشمار می آید،‌و هر نور سافل نسبت به نور عالی شوق و محبت دارد. تمام این اشراقات وسائط بشمار  می آیند. (شبیه ملائکه در نزد متکلمین).

ـ عالَم چون اشراق نور نخستین است، ‌مثل خود او قدیم و ازلی است، اما چون خود، موضوع اشراقات متکرر(قابل تکرار) است،‌ ممکن الوجود است نه واجب الوجود.

 

ـ باری شیخ اشراق، مثل افلاطون، به چیزی نظیر عالم «مُثُل» (2)  افلاطونی و دنیای «امشاسپندان »، که وی آنها را انوار متوسط می خواند، قائل است و می گوید:حکیمان فارس این گونه انوار متوسط را به نامهایی چون خرداد، مرداد و اردیبهشت می خوانده اند

ـ حکمت شیخ اشراق، مثل عرفان صوفیه، بر ذوق و کشف مبتنی است، و او آن را حاصل خلوت خویش می داند.

 

منابع:

- دائره المعارف فارسی/ غلامحسین مصاحب/ جلد اول/ ص 1384

ـ برگرفته از کتاب: آشنایی با علوم اسلامی/ استاد مطهری/ جلد اول

2- نظریه مُثُل: طبق نظریه مثل آنچه در این جهان مشاهده می شود اعم از جوهر وعرض، اصل و حقیقتشان در جهان دیگر وجود دارد. و افراد این جهان به منزله سایه ها و عکس های حقایق آن جهانی می باشند. مثلا افراد انسان که در این جهان زندگی می کنند همه دارای یک اصل و حقیقت در جهان دیگر هستند. و انسان اصیل و حقیقی، انسان آن جهانی است همچنین در مورد سایر اشیاء. افلاطون آن حقایق را «ایده» می نامد. در دوره اسلامی کلمه «ایده» به «مثال» ترجمه شده است و مجموع آن حقایق به نام «مُثُل افلاطونی» خوانده می شود. بوعلی سخت با نظریه مثل افلاطونی مخالف است و شیخ اشراق سخت طرفدار آن است. یکی از طرفداران آن میرداماد و دیگری صدرالمتالهین است. البته تعبیر این دو حکیم از مُثُل خصوصاً میرداماد، با تعبیر افلاطون و حتی با تعبیر شیخ اشراق متفاوت است.

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

تاریخچه اولین عکسها

Photograph که به معنی عکس یا عکاسیه، از دو لغت یونانی Photo به معنی نور یا رعد و کلمه graph به معنی رسم کردن یا کشیدن گرفته شده و اولین بار توسط دانشمندی به نام جان هرسکل در سال 1839 به معنی ثبت و یا گرفتن عکس توسط نور استفاده شد و حالا ببینیم اولین عکسهای گرفته شده توسط بشر:

  • اولین عکس- 1826

first_image

اولین عکس توسط فردی به نام جوزف نیپک در تابستان سال 1826 در فرانسه و از مزرعه و آسمان مشرف به پنجره اتاقش گرفته شده.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 9 PM توسط سعیده سرایدار| |

 پیغام گیر فردوسی
 
نمی باشم امروز اندر سرای        که رسم ادب را بیارم به جای
 
به پیغامت ای دوست گویم جواب    چو فردا بر آید بلند آفتاب
 
پیغام گیر خیام
 
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد      ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش        آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد 
پیغام گیر منوچهری
از شرم به رنگ باده باشد رویم        در خانه نباشم که سلامی گویم
 
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت         زان پیش که همچو برف گردد رویم
 
پیغام گیر مولانا
 
بهر سماع از خانه ام رفتم برون..     
رقصان شوم
 
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم
 
شادان شوم
 
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم
 
نام خود
 
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را
 
قربان شوم 
  
پیغام گیر بابا طاهر

 
تلیفون کرده ای جانم فدایت         الهی مو به قوربون صدایت
 
چو از صحرا بیایم نازنینم            فرستم پاسخی از دل برایت 

 
پیغام گیر حافظ 
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود          غم مخور
 
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود                  غم مخور 
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری  پیام
 
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود     غم مخور

 
پیغام گیر سعدی
 
از آوای دل انگیز تو مستم       نباشم خانه و شرمنده هستم
 
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ     فلک را گر فرصتی دادی به دستم
  
 
پیغام گیر نیما 
چون صداهایی که می آید
 
شباهنگام از جنگل
 
از شغالی دور
 
گر شنیدی بوق 
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی
 
بشنوم 
در فضایی عاری از تزویر 
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
 
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش 
  
پیغام گیر شاملو
 
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
 
سنگواره ای از دستان آدمیت
  
آتشی و چرخی که آفرید
 
تا کلید واژه ای از دور شنوا 
در آن با من سخن بگو
 
که با همان جوابی گویم
 
تآنگاه که توانستن سرودی است 
  
پیغام گیر سایه
 
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان 
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان 
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
 
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز
 
کتمان 

 

  
  
پیغام گیر فروغ
 
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم
 ..
می آیم
 
با بوته ها که چیده ام از بیشه های
 
آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می
 
آیم
 
و آستانه پر از عشق می شود
 
و من در آستانه به آنها که پیغام
 
گذاشته اند 
سلامی دوباره خواهم داد

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 5 PM توسط سعیده سرایدار| |
 
 
MIADGAH IS THE BEST
 

شاهكار ذوالجلال

 

يا علي اي شاهكار ذو الجلال                          يا علي اي معدن فضل و كمال

 

مست صهبايت تمام انبياء                               در پناه تو بود ارض و سماء

 

سينه چاكان تو جمله قدسيان                            ذكر نام تو نماز عرشيان

 

نام تو رمز و كليد حكمت است                       عشق تو اصل و اساس خلقت است

 

لوح،جانا صفحه اي از روي توست                عرش،يك ذره ز خاك كوي توست

 

سفره اي از خوان تو عرش برين                      جان فدايت يا امير المومنين

 

سجده آرد بر جمالت آفتاب                           صفحه اي از روي ماهت ماهتاب

 

شمس از رويت خجالت ميكشد                        ماه يك نقشي ز خالت مي كشد

 

دفترمدح تو قرآن مجيد                                   اي اميد و ملجا هر نا اميد

 

اي تجليگاه الله الصّمد                                      مظهر پاك هو الله احد

 

اي كرامت خانه زادت،يا علي                        اي شرافت در ركابت ،ياعلي

 

اي توئي آن كس كه جان را ترك گفت              در خط جاي رسول الله خفت

 

روز خندق گفت ختم المرسلين                       ذات تو باشد اساس و ركن دين

 

"عبد زهرايم" غلام نام تو                                گشته ام مولا شكار دام تو

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 5 PM توسط سعیده سرایدار| |

با همکاران حسود خود چگونه برخورد کنيم؟

 

موفقيت، موفقيت مي آورد و متاسفانه حسادت!

طي صعود شما از نردبان ترقي در شرکت، مطمئناً دوستان بسيار و تعدادي هم دشمن پيدا خواهيد کرد. اين دشمنان، که هميشه با آنها برخورد خواهيد داشت، هميشه سعي بر اين خواهند داشت تا شما، کارها و دستاوردهايتان را پايين آورده و تحقير کنند. اين دشمنان، يا اصطلاح مهربانانه تر آن، همکاران حسود، اگر به حال خود رها شوند، ممکن است مانعي بر سر راه پيشرفت شما شوند و يا تله هايي براي در دام افتادن شما ترتيب دهند.


 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

سرباز جنگل 29 سال جنگيد!
 

 

در 6 اوت 1945 بمب اتمي اي در هيروشيما منفجر شد. سه چهارم شهر ويران شد و حدود 80000 نفر جان خود را از دست دادند. 4 روز بعد، «ناکازاکي» هم به وسيله ي يک بمب اتمي ديگر ويران شد. در 14 اوت ژاپن تسليم شد و جنگ جهاني دوم خاتمه يافت. سربازان تمام ملت ها که سال ها با محروميت و خطر روبرو بودند به خانه و نزد خانواده هايشان بازگشتند. ولي در سراسر اقيانوس اطلس در جزاير کوچک و دور افتاده دسته هايي از سربازان ژاپني بدون اطلاع از خاتمه ي جنگ به مبارزه ي خود ادامه مي دادند.

يکي از سربازان «هيرو اونُدا» نام داشت که در سال 1944 در سن 23 سالگي به عنوان گروهبان دوم براي عمليات چريکي و اطلاعاتي به جزيره «لوبانگ» در 139 کيلومتري جنوب مانيل پايتخت فيليپين فرستاده شد. به او دستور داده شد که حتي در صورت از بين رفتن واحدش به جنگ ادامه دهد. گروهبان اونُدا هم درست همان کار را انجام داد. او 29 سال ديگر براي کشورش در جنگ جهاني دوم جنگيد.

بعد از خاتمه ي جنگ از درون هواپيما اعلاميه هايي را که در آن تسليم ژاپن قيد شده بود پخش کردند.. فرمانده ي ستاد اونُدا آنها را امضا کرده بود. گروهبان اونُدا چند عدد از آنها را برداشت ولي فکر کرد که اين اعلاميه ها يک حقه تبليغاتي امريکائي هاست و آنها را دور ريخت..

در عرض چند سال، دنيا بسيار تغيير کرد، پرده ي آهنين اروپا را به دو قسمت تقسيم کرد، اولين انسان به فضا سفر کرد، ژاپن يک بار ديگر موفق شد و اين بار متحد وفادار ايلات متحده گرديد، ولي اونُدا همچنان به نبرد يک نفره خود ادامه داد. او با دقت از مهماتش که رو به کاهش بود نگهداري مي کرد، غذاي او در اين مدت موز و نارگيل بود، گاهي پرنده اي را به دام مي انداخت و هر از گاهي هم گاوي را مي دزديد.

طي اولين سال هاي اقامتش در جنگل او با ديگر چريک هاي ژاپني در تماس بود، ولي رفيقانش يکي يکي يا تسليم شدند و يا مردند و برخي از آنها هم خودکشي کردند. سرانجام او تنها شد، مردي که دشمنان خيالي محاصره اش کرده بودند و او مراقب بود تا با ديدن آنها به طرفشان تيراندازي کند.

او مخفيگاه هاي خود را تغيير مي داد تا شناسايي نشود، از کمينگاه خود به طرف ساکنين جزيره شليک مي کرد، تله هاي آنها را مي دزديد و غلات را آتش مي زد. وي به طرف گروه هاي پليس و جستجو که براي وادار کردن او به تسليم از ژاپن فرستاده مي شدند تيراندازي مي کرد.
اونُدا با متصل کردن کاه هاي بافته شده و تکه هاي لاستيک هاي کهنه با نخ و ميخ چوبي براي خود کفش مي ساخت، زماني که لباس هايش مي پوسيد با استفاده از تکه هاي سيم به جاي سوزن و الياف گياهان به جاي نخ، آنها را با کرباس چادر وصل مي کرد، او از شاخه هاي درختان بامبو، تاک و برگ هاي درختان براي خود سرپناه درست مي کرد، ولي هرگز جرأت نداشت مدت زيادي در يک مکان بماند.

گرسنگي بخش دائمي زندگي او بود، او مورد حمله مرچه ها، زنبور، هزارپا، عقرب و مارهاي عظيم الجثه منطقه ي استوايي قرار مي گرفت، براي آتش روشن کردن، او دو تکه بامبو را که با مخلوطي از الياف نارگيل و باروتِ گلوله هاي قديمي، آماده شده بود، به هم مي ساييد.

دوستان، بستگان و رفقاي قديمي اونُدا به جزيره مي رفتند تا به او بگويند جنگ خاتمه يافته، او آنها را مي ديد و صدايشان را از بلند گو که با او صحبت مي کردن مي شنيد، او از زمين هاي مرتفع سوسوي چراغ هاي شهرها را زير پايش مي ديد، او کشتي هاي مجلل را که با چراغ هاي پر نور خود روي آب دريا مي درخشيدند تشخيص مي داد ولي حتي يک بار هم در ادامه دادن جنگ شک نکرد.

تا اينکه در سال 1974، 30 سال بعد از اينکه براي اولين بار در جزيره «لوبانگ» پياده شده بود به يک دانشجوي ژاپني (نوريو سوزوکي) که براي گذراندن تعطيلاتش به آنجا آمده بود برخورد، ابتدا نزديک بود به طرف دانشجوي جوان تيراندازي کند ولي خوشبختانه سوزوکي تمام مطالب نوشته شده درباره ي اين سرباز را خوانده بود و به سرعت گفت: «اونُدا جان، امپراطور و مردم ژاپن نگران تو هستند».

اونُدا گفت: فقط به دستور افسر فرمانده اش، سرگرد سابق «يوشيمي تانيگوچي» اسلحه خود را بر زمين خواهد گذاشت.
تانيگوچي افسر سابق ارتش ژاپن که اکنون کتاب مي فروخت به جزيره لوبانگ برده شد تا با اونُدا که هنوز مشکوک بود ملاقات کند.

به محض اينکه سرباز ژاپني ژنده پوش تانيگوچي را شناخت فرياد زد: قربان، گروهبان اونُدا گزارش مي دهد.
بنابراين در ساعت 3 بعدازظهر 10 مارس 1974، گروهبان اونُدا سرانجام جنگ جهاني دوم را متوقف کرد، آن روز 52 سال تولدش بود.
رئيس جمهور فيليپين اعمال خلافي را که او انجام داده بود مورد بخشش قرار داد و اونُدا به خانه رفت و دوباره والدين پير خود را ديد، آنها سنگ قبري را که در زماني فکر مي کردند او در جنگل مرده برايش سفارش داده بودند ، نشانش دادند.

اونُدا به عنوان يک قهرمان مورد ستايش قرار گرفت و در سراسر دنيا معروف شد. ولي او نمي توانست اين همه ستايش را تحمل کند، مردي که به تنهايي براي ژاپن جنگيده بود تصميم گرفت به برزيل برود و پس از اينکه نيمي از عمرش را در جنگ گزرانده بود، فقط مي خواست آرامش پيدا کند

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

هتل محل اقامت (هتل Cender)
آبشار شلاله

پارک آبي (AquaLand)

قايقراني در رودخانه وحشي

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |
10 اختلال عجیب و غریب خواب خواب، کاری است که ما در هر شبانه‌روز انجام می‌دهیم. اما همین کار معمول ما، پر از اسرار و نکات ناشناخته است. مثل هر ارگان یا عملکرد دیگر بدن، خواب هم می‌تواند تحت تأثیر بیماری‌ها و اختلالاتی، قرار بگیرد. در اینجا 10 عدد از این اختلالات را فهرست می‌کنم. شاید خودتان یا یکی از اطرافیانتان مبتلا به یکی از این اختلالات باشید!: 1- اختلال رفتاری در طی مرحله حرکات سریع چشم: یکی از مراحل خواب موسوم به مرحله «حرکات سریع چشم» Rapid eye movement یا خواب REM است. خواب REM، حدود 20 تا 25 درصد کل خواب را شامل می‌شود، به عبارت دیگر هر فرد در طی شبانه‌روز 90 تا 120 دقیقه در خواب REM است. با این همه بسته به سن هر شخص طول مدت خواب REM، متغیر است، برای مثال شیرخواران، 80 درصد طول خوابشان را در مرحله REM سپری می‌کنند. در طی خواب REM فعالیت سلول‌های مغزی یا «نورون‌ها» مشابه بیداری است. در اختلال رفتاری مرحله حرکات سریع چشم، عضلات بدن از حالت بی‌حرکتی و فقدان تونی که باید به صورت طبیعی داشته باشند در می‌آیند، بنابراین فرد به موازات دیدن رؤیاها شبانه در بستر حرکت می‌کند و ممکن است به خودش یا اطرافیان صدمه بزند. این اختلال قابل درمان است و غالبا به داروهای ضدتشنجی مثل کلونازپام پاسخ درمانی می‌دهد. 2- هراس شبانه یا Night Terrors: هراس شبانه عبارت است از هراس شدید و ناتوانی موقت در به دست آوردن هوشیاری. در این اختلال فرد به صورت ناگهانی از مرحله خواب امواج آهسته، بیدار می‌شود، این بیدار شدن معمولا همراه نفس نفس زدن، ناله و فریاد زدن است. معمولا وقتی فردی دچار این حالت می‌شود، بیدار کردنش غیرممکن است و غالیا شخص بدون اینکه بیدار شود، مجددا به خواب می‌رود. به علاوه «هراس‌های شبانه» به ندرت توسط شخص به یاد آورده می‌شوند. توجه داشته باشید که «هراس‌های شبانه» با کابوس‌ تفاوت دارند. اولین تفاوت این دو این است که شخص دچار هراس شبانه کاملا بیدار نمی‌شود و تلاش برای بیدار کردنش هم به جایی نمی‌رسد. به علاوه هراس شبانه می‌تواند برای بیمار، خطرناک هم باشد، چرا که ممکن در طی آن به خود یا اطرافیانش صدمه بزند. 3- دندان قروچه یا Bruxism: دندان قروچه یک اختلال شایع خواب است، تقریبا 40 میلیون آمریکایی این اختلال را دارند. در طی دندان قروچه شخص دندان‌هایش روی هم می‌فشارد. این اختلال می‌تواند موجب آسیب شدید به دندان‌ها شود و بنابراین باید درمان شود. علاوه بر این دندان قروچه می‌تواند موجب سردرد و التهاب مفصل گیجگاهی-فک فوقانی شود. بیشتر کسانی که دندان قروچه دارند، از بیماری خود آگاه نیستند و در 5 تا 10 درصد موارد، تنها با علایمی مثل سردرد و درد آرواره به پزشک مراجعه می‌کنند. معمولا پزشکان برای این بیماران «محافظ‌های دهانی» تجویز می‌کنند، در موارد شدید بیماری، حتی از تزریق بوتوکس در عضلات فک استفاده می‌شود. 4- سندرم پاهای بی‌قرار: سندرم پاهای بی‌قرار در یک فرد بیدار هم می‌تواند، رخ دهد، اما در شکل شدید، می‌تواند در طی خواب یا زمانی بی‌حرکتی بیمار هم، واقع شود. در سندرم پاهای بی‌قرار، فرد مبتلا تمایل غیر قابل مقاومتی به حرکت دادن بدنش برای گریز از حس ناراحتی بدن دارد. در این سندرم غالبا پاها درگیر هستند، ولی دست‌ها و قسمت بالاتنه بدن هم می‌توانند درگیر شوند. در این اختلال وقتی شخص بدنش را حرکت می‌دهد، به طور موقت احساس ناراحتی‌اش، تعدیل می‌شود و تسکین موقت می‌یابد. پزشکان معمولا برای مبتلایان داروهای ضد تشنج یا شبه‌مخدرهایی مثل متادون و یا داروهای خانواده بنزودیازپین تجویز می‌کنند. البته بر سر درمان دارویی یک فرد مبتلا به این سندرم، تا حدی اختلاف نظر وجود دارد. 5- سندرم نبود بیداری- خواب 24 ساعته: در این اختلال عجیب و نادر، بدن قادر به چرخه طبیعی خواب 24 ساعته نیست. بنابراین فرد مبتلا مثل یک فرد عادی، یک چرخه خواب طبیعی شبانه‌روزی ندارد و چرخه خواب و بیداری بیمار، در هر 24 ساعت تغییر می‌کند. این اختلال بیشتر در افراد نابینا رخ می‌دهد. 6- قطع تنفس در طی خواب Sleep Apnea: در طی این اختلال، تنفس شخص مبتلا در طی خواب دچار وقفه می‌شود، در طی هر وقفه یک یا دو تنفس، انجام نمی‌شود، چنین وقفه‌هایی می‌توانند به صورت مکرر در طی خواب شخص مبتلا رخ دهند. این اختلال وقتی از لحاظ پزشکی اهمیت پیدا می‌کند که تعداد این وقفه‌های تنفسی به 5 بار در ساعت برسد. اشخاصی که دچار وقفه تنفسی در طی خواب می‌شوند، از بیماری خود آگاه نیستند، حتی اگر به خاطر همین وقفه‌ها مرتب از خواب بیدار شده باشند. بیشتر اطرافیان بیمار هستند که متوجه این اختلال می‌شوند. ممکن است سال‌ها حتی یا دهه‌ها، شخصی به این اختلال مبتلا باشد و متوجه نشود. مبتلایان به این اختلال غالبا در طی روز خواب‌آلوده و خسته هستند و مراحل خواب طبیعی‌شان به هم می‌خورد. معمول‌ترین درمان وقفه تنفسی در طی خواب استفاده از وسیله‌ای به نام PAP است که مجاری تنفسی را با به جریان انداختن هوای با فشار مثبت باز نگاه می‌دارد. از درمان دارویی و جراحی هم برای درمان این اختلال استفاده می‌شود. 7- سندرک کلاین - لوین: در این سندرم، شخص مبتلا احتیاج به خواب زیاد دارد که گاهی به 20 ساعت در شبانه‌روز می‌رسد. معمولا شخص مبتلا تمایل زیادی به غذا خوردن ( پرخوری جبری) و تمایل جنسی زیاد دارد. بعضی از محققان عقیده دارند که این بیماری زمینه ارثی دارد و بعضی دیگر اعتقاد دارند که این اختلال یک بیماری خودایمنی است. این اختلال درمان قطعی ندارد، اما غالبا داروهای محرکی مثل آمفتامین و متیل فنیدیت و همچنین ایمیپرامین و مودافینیل برای این دسته از بیماران تجویز می‌شود. به خاطر شباهتی که بین این بیماری و بعضی از اختلالات خلقی وجود دارد از لیتیوم و کاربامازپین هم در درمان بیماری استفاده می‌شود. اما غالبا پاسخ به درمان، محدود است. 8- حرف زدن در هنگام خواب: شخص مبتلا ممکن است تنها صداهای ساده در هنگام خواب ادا کند، اما ممکن است به صورت طولانی هم حرف بزند. ممکن است کسانی که صدای فرد مبتلا را می‌شنوند، بفهمند که او چه می‌گوید و ممکن است قادر به فهم حرف‌های او نباشند. حرف زدن هنگام خواب می‌تواند در مرحله خواب REM رخ دهد، در این حالت شخص حرف‌هایی را که در طی رؤیاهایش می‌زند، بر زبان می‌آورد، حرف در هنگام خواب می‌تواند در خواب غیر REM هم واقع شود. درمانی برای این اختلال وجود ندارد. 9- حمله خواب: حمله خواب یا Narcolepsy، اختلالی است که در آن شخص مبتلا در زمان‌هایی به صورت تصادفی، به خواب می‌رود. فرد مبتلا غالبا در طی این خواب‌های به خواب REM‌ می‌رود و کمتر وارد مرحله خواب غیر REM‌ می‌شود. شخص مبتلا به کرات دچار خواب‌آلودگی شدید می‌شود و نمی‌تواند مدت زیادی خود را بیدار نگه دارد. علامت دیگر این بیماران کاتاپلکسی Cataplexy است. در طی کاتاپلکسی عضلات یک قسمت یا همه بدن سست می‌شود به این صورت که فقط عضلات صورت و آرواره‌ها و گردن درگیر شود و یا همه عضلات بدن درگیر شود. در طی حمله کاتاپلکسی توانایی گفتاری و بینایی شخص مختل می‌شود، اما شنوایی و هشیاریش باقی می‌مانند. علت این اختلال به درستی شناخته نشده است. درمان شامل داروهای ضدافسردگی، محرک‌ها و یا هیپنوتیزم است
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |

طرز برخورد با افراديکه شما را تحقير مي کنند

برگرفته شده از مجموعه ي مردمان

واکنش نشان دادن در مقابل افرادي که شما را خوار کرده و ارزش هـايتـان را زير سؤال مي برند، قدري دشوار و دردناک است. گاهي اوقات زخم هايي که اينگونه افراد به شما وارد مي آورند، ممکن است تا ابد باقي بمانند.

مـن خــودم به شخصه زمانيکه به گذشته بر مي گردم افراد بســيار زيادي را به خاطر مي آورم که در برهه هاي مختلف زنـدگي مرا تحقـيــر مي کردند و ارزش ها و توانايي هايم را دسـت کـم مــي گرفتند. مطمئنـــم که همه شما تجربه اي مشـابه من داشته ايد، شايد کمتر کسي باشد که در طول زنـدگي خود با افراد اين چنيني برخورد نکرده باشد. بهترين تکــنيک اين است که ياد بگيريم به جاي اينکه برخورد تند از خود نشان بدهيم، با آنها مدارا کنيم.

در اين قسمت من چند تکنيک شخصي به شما آموزش مي دهم تا ياد بگيريد چگونه مي توان از پس اين افراد برآمد:

بايد توجه داشته باشيد که افرادي که شما را تحقير مي کنند و قصد آسيب رساندن به شما را دارند، در درجه اول بايد خودشان را بيازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند.

بايد بدانيد که يک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هيچ نيازي به تحقير ديگران ندارد. شايد اين افراد از ديگران انتقادهاي سازنده اي کنند، اما هيچ گاه آنها را تحقير نمي کنند. برخي از افراد به طور کلي نظر منفي نسبت به ديگران دارند چون:

- به دليل کمبودهايي که احساس مي کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سايرين جلوه بدهند تا به اين طريق بر تزلزل شخصيتي خود غلبه کنند.

- قبلاً کسي آنها را آزرده ساخته و چون توانايي مقابله با آن را نداشتند، با تحقير ديگران سعي مي کنند از موقعيت فعلي خود دفاع کند..

افرادي که به شدت شما را تحقير مي کنند با اين کار فقط ناراحتي، عدم موفقيت، و بي هدفي خود را در زندگي به نمايش مي گذارند و اين مشکل آنهاست نه شما. دانستن اين مطلب به شما کمک مي کند که راحت تر بتوانيد در کنار آنها به زندگي عادي خود ادامه دهيد و حرف هايشان را نشنيده بگيريد. اگر بدانيد که مشکل از طرف مقابل است نه شما، مي توانيد منطقي با مسائل برخورد کنيد و از حرف ها و کنايه هاي آنها شما را آزرده نخواهد کرد.

شايد فردي که داراي چنين خصوصياتي است يکي از نزديکان شما باشد و برايتان سخت باشد که بخواهيد از نظر عاطفي خودتان را از او جدا کنيد. هيچ نيازي به اين کار نيست، فقط سعي کنيد در بحث هايي که او راه مي اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشيد. قصد او اين است که کاري کند تا شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا کنيد. اين وظيفه شماست که به آنها اجازه انجام چنين کاري را ندهيد. براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر در مورد چگونگي برخورد با افراد منفي نگر به قسمت: "طرز برخورد با افراد منفي گرا" مراجعه کنيد.

توضيحات و نکاتي در مورد افرادي که شما را تحقير مي کنند:

زمانيکه اينگونه افراد به شما حرفي مي زنند، در پاسخ به آنها، جواب هاي بي شماري به ذهن شما خطور مي کند. اگر چنين کاري را انجام دهيد، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته ايد و اين دقيقاً همان چيزي است که آنها انتظارش را مي کشند. آنها مي خواهند شما را عصباني کنند تا برخورد شديدي از خود نشان دهيد، آنها ميخواهند شما احساس بدي نسبت به خودتان پيدا کنيد و قصدشان تنها آزار دادن و آسيب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقيقت وارد بازي ساختگي شان ميشويد، و در نهايت خودتان را آزار داده ايد. ممکن است بعداً به خاطر حرف هايي که در عصبانيت از دهانتان خارج شده پشيمان شويد. خوب در زمان بروز چنين حالتي چه کاري مي توان انجام داد؟ بهتر است يکي از موارد زير را امتحان کنيد:

زمانيکه احساس مي کنيد فردي با حالت تهاجمي با شما برخورد مي کند مي توانيد بگوييد: "ازت ممنونم اما فکر مي کنم بهتر است توصيه هايت را براي خودت نگه داري"

و يا: "خيلي سخاوتمندي ولي من نيازي به توصيه هاي تو ندارم"

همه اين مسائل به دليل خشم و نفرتي که در آنها وجود دارد، درست مي شود و شما هم مجبور نيستيد که بار مسئوليت زندگي آنها را به دوش بکشيد. شايد آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمي بدهند، اما اين "هديه" اي است که شما واقعاً نيازي به آن نداريد.

اگر به توصيه هاي آنها گوش کنيد و هديه هاي مسمومشان را قبول کنيد، با اين کار خشم و عصبانيت آنها را به به درون خود راه داده ايد. به خودتان اجازه انجام چنين کاري را ندهيد. شما هيچ نيازي به اين هدايا نداريد، از کنار آنها عبور کنيد.


از پيشنهادت ممنونم

يکي ديگر از واکنش هاي مناسبي که در مقابل اين افراد مي توانيد از خود بروز دهيد اين است که به آنها بگوييد: "از پيشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه کار خود بپردازيد. با بيان اين عبارت شما در حقيقت به بحث پايان مي دهيد. آنها منتظر هستند که شما از خود عکس العمل نشان دهيد و زمانيکه اين کار را انجام نمي دهيد، ديگر چيزي براي گفتن نخواهند داشت.


ممنونم، شايد حق با تو باشه

"بايرن کيتي" در کتاب خود با عنوان: "عشقت را مي خواهم – آيا حقيقت دارد؟" معتقد است که بهترين واکنش در مقابل اين افراد: "ممنوم، شايد حق با تو باشه" است. او اظهار مي دارد زمانيکه نظرات ديگران سبب آزرده ساختن شما مي شو،د بايد نگاهي عمقي به درون خود داشته باشيد و ببنيد دليل اصلي اين رنجش خاطرها چيست. با اين کار هم عکس العمل شديد نشان نداده ايد، هم بر روي خود دقيق تر شده ايد.

ديگران تا زمانيکه شما به آنها اجازه ندهيد، نمي توانند شما را بيازارند. در برخي مواقع بهتر است نگاهي به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشيد و ببينيد شما چه کاري انجام داده ايد که او به خودش اجازه داده تا يک چنين پيشنهاداتي نسبت به شما ارائه دهد. آيا توانايي تغيير شرايط را داريد؟ آيا به واقع عقايد او صحت دارند؟

بايد ببينيد که چرا اين اظهار نظر خاص باعث رنجش شما مي شود. عکس العمل هاي شما، حرف هاي زيادي در مورد شخصيتتان مي زند. در اينجا همه چيز مربوط به شماست و نه شخص مقابل.


اجازه دهيد بداند که چه احساسي داريد

اگر به فکر تلافي کردن باشيد، خودتان را بي ارزش مي کنيد. بايد خيلي رو راست به او بگوييد که نظرش شما را آزرده ساخته. البته بايد اين کار را در نهايت آرامش انجام دهيد، به عنوان مثال: "زمانيکه به نظريات من بي توجهي مي کني و آنها را نميپذيري، واقعاً ناراحت مي شوم." فقط به آرامي بيان کنيد و منتظر واکنش آنها بشويد. بهتر است اين کار را زماني انجام دهيد که تک به تک با فرد مقابل تنها مي شويد، اين امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذيت شما هستند.

اگر چنين بحثي در محيط کار پيش آمد، مي توانيد ادامه بحث را به زمان ديگري موکول کنيد، به عنوان مثال اگر يکي از همکارانتان به شما گفت: "من احساس مي کنم تو نسبت به مسائل مختلف بيش از اندازه حساس هستي" به او بگوييد: "ترجيح مي دهم روي مسائل کاري تمرکز کنيم" و يا "الآن مسائل مهمتري براي انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل کاري توجه کنيم و موارد شخصي را بگذاريم براي بعد"

با اين کار، آنها را متوجه مي کنيد که هم از نظرشان خوشتان نيامده و هم کاملاً حرفه اي با آنها برخورد کرده ايد.


ساير نکاتي که در اين زمينه بايد به خاطر داشته باشيد به شرح زير مي باشد:


شما نياز به تاييد ديگران نداريد

گاهي اوقات نظر ديگران به اين دليل شما را آزرده مي سازد چرا که از آنها انتظار تاييد 100% داشته ايد، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در مي آيد. شايد پيشنهاد آنها زياد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگويد: "کارت واقعاً عالي بود، اما آيا ميتواني پاراگراف آخر را اصلاح کني تا کارت قوي تر شود؟" ممکن است ناراحت شويد، و به اين دليل که توقع شنيدن چنين اظهار نظري را نداشتيد، قسمت اول آنرا هم نمي شنويد، و فقط متوجه بخش انتقادي آن مي شويد.

اگر اين نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعي توهين و تحقير در نظر نگيريد، آنوقت ميتوانيد اين نظريه را به عنوان فرصتي براي پيشبرد توانايي هاي خود به کار بنديد.


راهي سريع براي ايجاد عزت نفس – به دنبال تاييد گرفتن از ديگران نباشيد


آيا آنها از داستانهاي ذهني شما با خبر هستند؟

در برخي شرايط، ممکن است نظريات ديگران در ذهن شما به منزله نوعي اهانت به شمار آيد، درصورتيکه طرف مقابل به هيچ وجه قصد انجام چنين کاري را ندارد. اين امر به دليل تفکرات ذهني شما و يا به دليل داستان هاي ذهني که براي خودتان ساخته ايد، بوجود مي آيد، به همين دليل چيزي را مي بينيد که وجود خارجي ندارد و تنها زاييده خيال و اوهام ذهنيتان است.

در اينجا برايتان مثالي مي آوريم؛ فرض کنيد شخصي براي شما هديه اي آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشيد که او قصد آسيب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنيد:"او مي خواهد از راههاي مسالمت آميز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقيقت چيز ديگري است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برايش ارزش و اهميت داريد. در يک چنين شرايطي بايد از خودتان سؤال کنيد که آيا واقعاً همه چيز را آنطور که هست مي بينيد و يا مي شنويد؟ (هيچ چيز معناي حاصي ندارد تا زمانيکه شما به آن معنا ببخشيد) و يا اينکه داستان ذهني خودتان را وارد کار مي کنيد.


داستان زندگي شما چيست؟ آيا بايد از آن گذشت؟


آيا منعکس کننده اعتقادات شماست؟

بايد توجه داشته باشيد که اگر خودتان احساس مي کنيد که فرد دوست داشتني نيستيد، آنوقت اين حس به ديگران هم منتقل شده و آنها نيز تصور مي کنند که نميتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنيد که فقط استحقاق اهانت و تحقير را داريد، آنگاه چيزي جز اين هم عايدتان نخواهد شد. اگر يک چنين تصوري داريد شايد نوبت به آن رسيده باشد که نگاه عميق تري به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زير سؤال ببريد.


انعکاس دادن – کليد درک شخصي


نسبت به تحقيرهاي زيرکانه هشيار باشيد

زمانيکه صبر مي کنيد و به پيغام هايي که به طور روزانه دريافت مي کنيد مي انديشيد، به اين نتيجه مي رسيد که خيلي بيشتر از آن چيزي که تصور مي کرده ايد در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته ايد. دليلش هم اين است که دنيا پر است از انسان هايي که قصد تحقير ديگران را دارند. هر جايي که مي رويد، به هر کجا که نگاه مي کنيد، هر چيزي که در روزنامه مي خوانيد و يا در تلويزيون تماشا مي کنيد، و حتي تبليغاتي که مشاهده مي کنيد، همه و همه قصد دارند به شما بگويند که تا زمانيکه از محصولات آنها استفاده نکنيد، طرز خاصي لباس نپوشيد، مطالعات خاصي نداشته باشيد، طرز خاصي راه نرويد،  به اندازه کافي خوب نيستيد. آنها به طور ماهرانه اي عزت نفس و ارزش شخصي شما را زير سؤال مي برند.

هيچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگيرد؛ به همين دليل اگر مي خواهيد سالم زندگي کنيد و از عزت نفس برخوردار باشيد، بايد اين پيغام هاي منفي که از سايرين در مورد شخصيتتان مي شنويد را ناديده بگيريد.


نگاهي اجمالي به شيوه هاي برخورد با افرادي که شما را تحقير مي کنند


زمانيکه در معاشرت با افرادي قرار مي گيريد که شما را خوار مي کنند، به ياد داشته باشيد:

1- با تحقير کردن متقابل، کارشان را تلافي نکنيد.

2- طرز برخوردشان چيزهاي زيادي در مورد آنها به شما مي گويد، به راحتي مي توانيد درک کنيد که دليل همه اين کارها، خشم و نفرتي است که وجودشان را فراگرفته و خودشان بايد با آن کنار بيايند نه شما.

3- آيا مي توانيد از ميان نظريات آنها براي خود يک "هديه" پيدا کنيد؟ مي توانيد به يکي از نقاط ضعف و يا قوت خود در بين نظريات آنها پي ببريد؛ اگر قوت بود آنرا افزايش دهيد و اگر ضعف بود در پي جبران آن برآييد.

4- ممکن است برداشتي که از نظريات آنها مي کنيد کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته هاي خود قصد و منظوري مداشته باشند. تنها به دليل اعتقادات و باورهاي ذهني نمي توانيد ديگران را متهم کنيد.

5- نسبت به پيام هاي زيرکانه اي که ممکن است نظريات منفي در بر داشته باشند، آگاه باشيد (مانند تبليغاتي که هر روزه به گوشتان مي رسد) و به آنها اجازه ندهيد تا حس ارزشمندي و اعتبار شخصي شما را زير سوال ببرند.

گاهي اوقات برخي از توهين ها و تحقيرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبي ندارد، اما اگر بتوانيد از آنها به نفع خود استفاده کنيد، بهترين کار را انجام داده ايد.

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4 PM توسط سعیده سرایدار| |